امام محمدباقر (علیه السلام) فرمودند:
لا فَضيلَةَ كالجِهادِ ، ولا جِهادَ كمُجاهَدَةِ اَلهَوي؛ فضيلتي چون جهاد نيست و جهادي چون مبارزه با هواي نفس نيست (تحف العقول ص 286. مستدرک الوسائل میرزا حسین نوری ج 11 ص 143)
Thursday, 22 August , 2019
امروز : پنج شنبه, ۳۱ مرداد , ۱۳۹۸ - 21 ذو الحجة 1440
شناسه خبر : 40735
  پرینتخانه » اخبار شهر قدس, اخبار ویژه, تولیدی, یادداشت تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۹:۴۱ | 140 بازدید | ارسال توسط :

در اینجا یکرنگی در تلاطم روزگار دیده می شود

در پنجشنبه آخر سال، همه به این بهانه آمده بودند تا در سیر تغییر و تحول فصول و زنده شدن طبیعت، به خانه ابدیت خود سری بزنند و توشه را برای سال جدید مهیا کنند.

در اینجا یکرنگی در تلاطم روزگار دیده می شود

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قدس خبر، یکی از سنت هایی که علی رغم همه تحولات دست نخورده باقی مانده و زنگار روزگار برآن نتوانسته تغییری دهد سنت پنجشنبه آخر سال است که به رسم پیشینیان بر سر مزار رفتگان و اموات می‌رویم و فاتحه ای می خوانیم.

‌امروز که گذرم به بهشت فاطمه افتاد، انگار در ضمیر ناخودآگاهم این شکل گرفت که این عده از جمعیت چه راهپیمایی با شکوهی را خلق کرده بودند، عده ای پیاده، عده ای با خودروهای شخصی و یا اتوبوس هایی که از طرف شهرداری برای رفاه حال مردم تدارک دیده شده بود.
آری همه آمده بودند با گل و گلدان‌، سبزه و شیرینی های رنگارنگ، یکی بر سر مزار مادر، مادری برسر مزار فرزند، همسری برسر مزار همسرش یا فرزندی در پی دلتنگی های والدینش، همه انگار باخانواده بودند، انگار امروز همه وقتی از صبح که بیدار شده بودند قرارشان را با خانواده در مزار رفتگان گذاشته بود. امروز خرید اقلام نوروز و خانه تکانی را رها کرده بودند و در پی گمشده خود گذرشان را به بهشت فاطمه(س) رسانده و در پی دلدارشان آمده بودند.
اما در این بین یک مزار توجه همگان را به خود جلب کرده بود. یک مزار بی نشان که همه خود را خانواده او می دانستند با سبزه و گل و شیرینی بر مزارش آمده بودند و در این بین خواهر شهیدی را دیدم که برایم شناس بود. وقتی که فاتحه خود را نثار او کرد گفت برادر، مرا شفاعت کن و سلام مرا به برادرانم برسان چون مزار یکی از برادران شهیدش در همدان بود. دیگری هنوز در اروند جا مانده است و در پی آن گمشده خود به اینجا آمده و آن مزار شهید گمنام بود.
از هر سو که می نگریستم، از چشم ها قطرات مروارید جاری بود. همه بی صدا بغض خود را در گلو نگه داشته بودند و اجازه رها کردن آن را به خود نمی دادند، آخر آمده بودند سال جدید را به عزیزانشان تبریک بگویند نه اینکه عقده دل وا کنند.
اما وقتی که با خود کنکاش می کردم ‌به این نتیجه رسیدم که همه به این بهانه آمده تا در سیر تغییر و تحول فصول و زنده شدن طبیعت، به خانه ابدیت خود سری بزنند و این توشه را برای سال آینده خود مهیا کنند که علی رغم تلاطم امواج روزگار که هر انسانی را به هر سویی می‌کشاند، آنچه که باقی خواهد ماند پر کردن این خانه از آجر تقوا، معرفت، گذشت، صبوری احسان و نیکی به والدین و خانواده و مردم داری است که همه اینها مزین به لباس تقوا و رضایت خداست.
از خدا می خواهم در این ایام پیش رو و در سال جدید خانه گرمتان مالامال از خوشی و یکرنگی و بدور از زنگار غبار آلود زمانه و آنچه که بر صفای باطنتان می افزاید، بر شما از درگاه خدا عطا شود.

نویسنده: معصومه قربانی

انتهای پیام/

|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.